در باره شعر... (بخش دوم)
(ادامه از قسمت اول)
شعر به دلایل زیر سروده می شود تا : 1- از هنرش برای تعریف اعتقاداتش بهره بگیرد ( مدحی یا حماسی ) 2- دردهایی که بر دل شاعر سنگینی می کند را برای فهمیده ای درد دل کند. ( تغزلی ) 3- راه را به گمراهانی بنماید و به این وسیله وظیفه ی اجتماعی خود را به انجام رساند ( تعلیمی ) 4- تا فقط شعری سروده شده باشد .
با توجه به این تقسیم بندی به تعریف هر یک از موارد می پردازیم :
دسته اول شعر شاعرانی است که هنر خود را در خدمت اعتقادشان به هدفی خاص ( مثل سرافرازی میهن و یا جهانگستری دین و آیین ) صرف می کنند و در یک مقطع می توانند با شعر خود منشأ اثر فراوانی باشند . نمونه ی بزرگ و کامل این نوع سروده در زبان پارسی شاهنامه بی نظیر حکیم ابوالقاسم فردوسی ( رحمت الله علیه ) می باشد در آن زمان که زبان پارسی در معرض خطر بود و از سوی سلاطین وقت در آستانه ی انزوا قرار گرفته بود این حکیم توانا با شعر خود این خطر را دفع می کند و زبان مادری خویش را از هجوم بیگانگان حفظ می نماید که خود نیز در اشعارش به این مطلب اشاره دارد .
دسته دوم ، شعر سالکان طریق حقیقت و رنجدیدگانی است که اگر چه تازیانه فقر و جهل بی خردان پیکرشان را آزرده است اما فارغ از این مردم بی درد به دنبال طبیب درد آشنایی می گردند و به این امید که صدایشان به گوش رفیقی شفیق برسد ، دم می زنند . نکته ظریف در بیان اینگونه شعرها امید فراوان به یافتن مطلوب است . بی اعتنایی اطرافیان ، طعن حسودان و فشارهای گوناگون دیگر ، هرگز آنها را نا امید نمی کند و حقیقاً بالاترین درجه امیدواری به تحصیل مطلب در میان این عده یافت می شود.
در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی
فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست
کفر است در این مذهب خودبینی و خود رایی
(حافظ)
ساقی در شعر حافظ شیرازی و شمس در شعر مولانا نمونه هایی مثال زدنی از تجلی و حضور انسان کامل در شعر هستند .
دسته سوم شهرهایی هستند که در جهت اصلاح ناراستی ها در اعتقادات اخلاق و منش مردم سروده می شوند و می کوشند تا شعور عمومی را بالا ببرند . گلستان و بوستان سعدی ، مثنوی مولوی و ... از این دست اشعار هستند .
دسته چهارم اشعار کسانی است که اساساً هنرشان نه در خدمت دین و میهن نه از جنس ناله مشتاقان و سالکان و نه در راستای بیدار کردن خفتگان معرفتی جامعه است . جملاتی که می تراود بدون آنکه محتوایی در خور را با خود همراه کند و قالب هایی که گاهی مانند کتی زیبا و خوشرنگ که به جارختی آویزان است بی صاحب مانده اند . البته نویسنده هم معترف است که این تقسیم بندی کلی تر از آن است که بتواند تمام وجوه مختلف شعر این هنر پر مغز و لطیف را بنمایاند اما در این مجال اندک ، تصویری را ترسیم می نماید که با کمک آن می توان سره را از ناسره تشخیص داد . شما به عنوان خواننده ، در برخورد با هر اثر هنری به ویژه شعر ، ابتدا از وجود رنگارنگ آن ، سراغ محتوا را بگیرید تا معلوم شود که آیا در پس پوسته ای زیبا آیا هدفی زیباتر نیز مستور است یا اینکه در نهایت مخاطب مانند کسی که با قطعه ای یخ ، بازی می کند هیچ چیزبه دست نخواهد آورد .
ادامه دارد...
یا علی مدد
به نام آفریدگار