امامی به اندازه کل عالم ... رئوف ...

 

به نام آفریدگار

به بهانه ی تولد امام رئوف ... ببخشید که خیلی تولدی نیست ... حاله دیگه ...

ان شا الله زیارتش به زودی زود ...

 

 عید همه مبارک

 

آيا مگر تو آيه ي اميد نيستي ؟

آيينه دار حضرت توحيد نيستي ؟

آيا چهلچراغ شبستان آسمان ...

شمس الشموس كشور خورشيد نيستي ؟

آيا مگر امام رئوفي كه هر عزا ...

مي شد به نازْخنده ي او، عيد، نيستي ؟

هر شب مي آمديد همين وقتها و دل ...

از هر كسي نشان تو پرسيد، نيستي

شور افتاده در دلم امشب خداي من !

آيا به فكر كودك نوميد نيستي ؟

كوچه به كوچه ردّ تو دنبال مي كنم ...

تو آنكه سوي مأذنه پيچيد نيستي ؟

آقا شنيده ام كه تو را زهر داده اند !؟

امشب چقدر گمشده داريد ؟ نيستي ؟

در كُنج حجره عاقبت افتاده ديدمت ...

***

... آخر يتيم لطف تو فهميد نيستي !

تا صبح با جوادِ تو، تنها گذاشتت ...

برگشت تا دعا بكند، ديد ... نيستي !

***

اي هشتمين ولي حق از نسل بوتراب ...!

در قلب ماست شهر تو ... تبعيد نيستي !

 

یا علی - موسی الرضا - مدد

صداي حرم ...

 

به نام آفریدگار

برای خورشید خورشیدها ...

( از نوشته های یه کم قدیمی طبق قولم برای آشنایی دوستای خوبم )

 

پر است گوش دلم باز از صداي حرم

صداي پنجره فولاد دار پاي حرم

 

دوباره فرصت يك كاسه آب دارم من

كه تا دوباره بگردم رواقهاي حرم

 

چقدر دور شدم از تو اي دل غافل

غريبه است تو گويي كه جاي جاي حرم

 

سكوت برد مرا از صداي شيرينت

كه من غريبه شدم باز با نواي حرم

 

دلم پر است به جان نگاه پر مهرت

كه اوفتاده دوباره به دست و پاي حرم

 

ز چلچراغ حرم يك چراغ سهم من است

مگر كه باز بيابم تو را خداي حرم

 

اگر چراغ دهي نذر تو شبي بي كفش

روم ز مكه چشم تو تا مناي حرم

 

مي آيم و به دل شاد مي نشينم در

اميدوار اجابت ترين دعاي حرم

 

و دست توست كه بر روي شانه ام گويد:

خوش آمدي به حرم خانه ، آشناي حرم...!

 

 

یا علی مدد

 

برای شمس الشموس

 

به نام آفریدگار

شعری برای امام رضا علیه السلام از دوست خوبم حاج مجتبی روشن روان

دل را مقيم در گه جانان نوشته اند 

ما را غلام حضرت سلطان نوشته اند

 

آتش ز سوز سينه ما آفريده شد 

چون عشق تو به سينه سوزان نوشته اند

 

تو سفره دار عشقي و ما ريزه خوار تو  

ما را كنار چشم تو مهمان نوشته اند

 

دل ذره ذره مي شود از يك نگاه تو

گويا ز روي چشم تو قرآن نوشته اند

 

روز ازل كه قرعه به نام تو مي زدند  

ما را براي عشق تو قربان نوشته اند 

 

دل مي تپد به سينه ز فكر جمال تو  

اصلاً مرا ز عشق تو حيران نوشته اند 

 

از آن شبي كه دل ز دل ما ربوده اي 

ما را انيس ديده گريان نوشته اند   

 

ما از محرم و صفر و فاطميه ايم 

ما را يتيم سوره انسان نوشته اند 

یا علی مدد