من و تو ...

به نام آفریدگار

بنام اربعین ...


این سوز نهان واشک جاری     تا هست بهانه ی تو ومن

این قصه سر دراز دارد     نجوای شبانه ی تو ومن

در گاه به گاهی نگاهت    آهی هوس گلوی من بود

هر گاه که ماه نقل مهتاب   می ریخت به شانه ی تو ومن

از عشق ،هر آنچه گفته دنیا   احساس مرا نگفته دنیا

مجنون می شد اگر که لیلا     می دید زمانه ی تو و من

من با نگه تو عشقبازی      تو بر سر نیزه سر فرازی

 این است مقدر من و تو   این است نشانه ی تو و من

حالا که قرار شد بماند     در بادیه قلب مهربانت

بگذار که پیک حق بخواند    در عرش ترانه ی تو ومن

من پای سرت عذاب دیدم    توهین دیدم ،شراب دیدم

چون کوه ولی ستبر بنگر   همسطح ،کرانه ی تو ومن

این قصه سر دراز دارد    نجوای شبانه ی من وتو

این سوز نهان و اشک جاری   تا هست بهانه ی تو ومن 


بهار88

یاعلی مدد

گرگهای گرسنه پشت حصار ...

 

به نام آفریدگار

برشی از یک چهارپاره نسبتا قدیمی که آرزو میکردم دیگه بدرد نخوره اما ...

گرگهای گرسنه پشت حصار

پنجه ی مرگ روی خاک کِشند

پوزه های هنوز خون آلود

زوزه ی حمله هلاک کشند ...


یاعلی مدد

ادامه نوشته