من و تو ...
بنام اربعین ...
این سوز نهان واشک جاری تا هست بهانه ی تو ومن
این قصه سر دراز دارد نجوای شبانه ی تو ومن
در گاه به گاهی نگاهت آهی هوس گلوی من بود
هر گاه که ماه نقل مهتاب می ریخت به شانه ی تو ومن
از عشق ،هر آنچه گفته دنیا احساس مرا نگفته دنیا
مجنون می شد اگر که لیلا می دید زمانه ی تو و من
من با نگه تو عشقبازی تو بر سر نیزه سر فرازی
این است مقدر من و تو این است نشانه ی تو و من
حالا که قرار شد بماند در بادیه قلب مهربانت
بگذار که پیک حق بخواند در عرش ترانه ی تو ومن
من پای سرت عذاب دیدم توهین دیدم ،شراب دیدم
چون کوه ولی ستبر بنگر همسطح ،کرانه ی تو ومن
این قصه سر دراز دارد نجوای شبانه ی من وتو
این سوز نهان و اشک جاری تا هست بهانه ی تو ومنبهار88
یاعلی مدد
به نام آفریدگار