تبليغاتX
سینه سبز
کمی شبیه شعر
به نام آفريدگار

بهمن سربلندي مبارك

چندي پيش به خواست يكي از دوستان همدل  - پس از مدتها - به احترام سيدمحمدجواد شرافت عزيز و كتاب محترمش نقدي براي يكي از نشريات مكتوب كردم كه نميدانم چاپ شد يا نه. چندنفري از مهربانان شاعر كه خبر شده بودند گرفتند و خواندند و چندنفري هم خواسته بودند كه بخوانند.

حالا برادرم حسن بياتاني _ البته با نظر مهربانانه و برادرانه اش -  آنرا به يكي از سايتها سپرده تا نمايش دهد.

دوستان اهل دقتم بخوانند و آنچه در آينه ي دل مي بينند بگويند.

جلو جلو بخاطر مزاج تند بعضي پاراگرافها از محضر اهل ذوق و دقت عذرخواهم.

و صد البته ممنون

http://ayateghamzeh.ir/Default.aspx?tabid=91&articleType=ArticleView&articleId=267

ياعلي مدد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت   توسط حامد اهور  | 

به نام آفريدگار درد

كاش ميتوانستم بنويسم.كمتر اينطور مينويسم اما آخرين پست برادرم حامد محقق بغض كهنه ام را هزار باره تركاند.

از خودم پرسيدم: "ميتواني جاي اين مرد باشي؟"

كاش ميشد بغض را نوشت...

يا علييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي مدد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت   توسط حامد اهور  | 

به نام آفریدگار

برای امامم امام حسن المجتی علیه السلام

قابل توجه دوستانی که سراغ می گیرند. در شهادت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هم بحرطویلی در کتاب پای بوس 3 چاپ شده که کار مشترک بنده و برادرم مجتبی روشن روان است.

(بحرطویلی که خیلی از دوستان با آن خاطره دارند به امید آنکه در خاطر آسمان هم مانده باشد...)


الا قبله عالم

تمام کس وکارم

الا نور دل حضرت خاتم

الا توبه ی آدم

الا سید نوح ونبی و عیسی ومریم

الا ای صفرت موجب سُکنای محرم

الا حضرت دلبر که دلم را تو ربودی

الا حضرت ساقی که مرامست نمودی

جهان خیمه لطفست وتو بر خیمه عمودی

تو آن حضرت لطف و کَرَم و رافت و جودی

که بر خیل گدایان در ت راه گشودی

از آن روز

از آن حالت مرموز

که با آن دل پر سوز

که تنها

میان غم دنیا

دل خسته ی من بود و تو بودی

به روی دلم آغوش گشودی

شد از فیض تو غوغا

زچشمان تو دیدم

فتحاًلک فتحاًو مبینا

به نام تو گشودم لب ودیدم که چه ها شد

چه شوری به دل زار به پا شد

 نوایی

صدایی

زحلقوم خدایی

مرا سوی خودش خواند

دلم ماند

تپشدار

شده مست ز شوق نگه یار

چه حالیست ورا لحظه ی دیدار

به روی تو گشودم دل ودیدم که چه ها شد

ز یک نیم نگاه نمکینت

در میکده واشد

همه درد ، همه غم

زشوق نگه یار دوا شد

زلطفت دل حسرت زده ام عرش خدا شد

صفا شد

زسودای دوعالم

دل مست رها شد

همه صلح وصفا شد

دلم نوحه گر خون خدا شد

زمین مست

زمان مست

خم باده دمان مست

به حلقه ی همه مستان

جهان مست

دل از شوق حضورت بشراز دست

از آن باده چشیدم

دگر جام می و باده ومیخانه ندیدم

به تن جامه ی صد وصله دریدم

هزار عربده از عشق کشیدم

که از خویش

به یُمن نمی از باده ی دصل تو رهیدم

از آنروز

که عشقت

که شوقت

که نامت

شده ورد شب وروز ِغلامت

از آن لحظه شدم کفتر بامت

خرابم ببین دیده ی پر آبم

نشستم سر راهت

که شاید گذرت افتد از این راه و دهم مست سلامت

دهی خنده کنان باز جوابم

حسن دار وندار منی ای قبله ی عالم

زشوقت نرود چشم به خوابی

که شاید

ببینم رخ ماه تو به خوابم

حسن دار وندار منی ای شاه دو عالم

ز توبر پاست محرم

الا توبه آدم

الا نور دل حضرت خاتم

به ملک دل من جز تو شهی نیست

مهی نیست

رهی نیست

کریما

عظیما

رحیما

بزن خنجر خونریز

بریز از دل من خون

نما دشت زخون دل این غمزده هامون 

به خون گر بکُشد شاه غلامی

به پایش گنهی نیست

زشوق تو طربناک

بخوانم

براین درگه پر فیض بمانم

حسن دارو ندار منی ای قبله ی عالم


سال 85


یاحسن بن علی مدد

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت   توسط حامد اهور  | 

به نام آفریدگار

بنام اربعین ...


این سوز نهان واشک جاری     تا هست بهانه ی تو ومن

این قصه سر دراز دارد     نجوای شبانه ی تو ومن

در گاه به گاهی نگاهت    آهی هوس گلوی من بود

هر گاه که ماه نقل مهتاب   می ریخت به شانه ی تو ومن

از عشق ،هر آنچه گفته دنیا   احساس مرا نگفته دنیا

مجنون می شد اگر که لیلا     می دید زمانه ی تو و من

من با نگه تو عشقبازی      تو بر سر نیزه سر فرازی

 این است مقدر من و تو   این است نشانه ی تو و من

حالا که قرار شد بماند     در بادیه قلب مهربانت

بگذار که پیک حق بخواند    در عرش ترانه ی تو ومن

من پای سرت عذاب دیدم    توهین دیدم ،شراب دیدم

چون کوه ولی ستبر بنگر   همسطح ،کرانه ی تو ومن

این قصه سر دراز دارد    نجوای شبانه ی من وتو

این سوز نهان و اشک جاری   تا هست بهانه ی تو ومن 


بهار88

یاعلی مدد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت   توسط حامد اهور  | 

 

به نام آفریدگار

برشی از یک چهارپاره نسبتا قدیمی که آرزو میکردم دیگه بدرد نخوره اما ...

گرگهای گرسنه پشت حصار

پنجه ی مرگ روی خاک کِشند

پوزه های هنوز خون آلود

زوزه ی حمله هلاک کشند ...


یاعلی مدد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت   توسط حامد اهور  | 

به نام آفریدگار

سلام من به محرم ...

(غزلی قدیمی)

پر از شراب شهودم قصیده می خوا هم

غزل غزل دل در خون تپیده می خوا هم

 

من از قبیله ی کوران زده سوا شده ام

برای دیدن خورشید ، دیده می خواهم

 

به نهصد ونود ونه جهاد محتاجم

هزار سر به ره یار چیده می خواهم

 

هزار و یک شب اگر عمر باشدم تا وصل

هزار پیرهن از غم دریده می خواهم

 

به حرف ماست اگر عکس هر چه عاشق را

کنار عکس شهیدان کشیده می خواهم

 

چو سر ز پیکر ارباب آسمان بردند

سر تمام خلائق بریده می خواهم

 

چو گشت طعمه ی گرگان بی حیا بدنش

مدار نُه فلک از هم دریده می خواهم

***

بخوان به رسم وفا اسم نوکرانت را

دلی به اوج نگاهت پریده می خواهم

 

یاحسین بن علی مدد

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1390ساعت   توسط حامد اهور  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

با استعانت از خداوند متعال و با عنایات حضرت ولی عصر ارواحنا له الفداء ، با توجه به برگزاری دو دوره سوگواره سراسری شعر هیات و زیبایی شناسی مداحی، سومین سوگواره سراسری شعر هیات و زیبایی شناسی مداحی در دوبخش شعر و مقاله برگزار می گردد.

 

فراخوان شعر:

با موضوع مناسبتهای محرم و صفر

بخش ویژه:

غزل انتظار، بیداری اسلامی

 

محدودیتی در تعداد و قالب آثار ارسالی وجود ندارد.

(آثار ارسالی در قطع A4 و بصورت یکرو و با قلم لوتوس 12 تایپ شده باشند)

 

 

فراخوان مقاله در باب زیبایی شناسی مداحی:

موضوعات پیشنهادی:

-          رسالت مداحی یا کسوت مداحی؟

-          ملزومات، بایدها و نبایدهای مداحی

-          جلوه های هنر و فرهنگ اسلامی در مداحی

-          مداحی دیروز، مداحی امروز

-          مداحی خنثی و مداحی ولایتمدار

 

(چکیده مقالات حداکثر در یک صفحه A4 و با قلم لوتوس 12 ارسال گردد.)

 

مهلت ارسال آثار(اشعار و چکیده مقالات):  اول آبان ماه 1390

(با عنایت به حجم آثار ارسالی، این مهلت به هیچ عنوان قابل تمدید نمیباشد.)

 

نحوه ارسال آثار:

ارسال آثار از طرق زیر امکانپذیر است:

1-     درج پیام خصوصی در وبلاگ nasimesepide.blogfa.com

2-     ایمیل payboos@yahoo.com

3-     صندوق پستی: همدان - 65155-1369

4-     دورنگار:   0811-2518708


نوشتن نام و نام خانوادگی، نشانی و شماره تماس الزامی است.

 

اختتامیه سوگواره:  همدان  26 و 27 آبان ماه 1390

 

انجمن شعراء آیینی استان همدان

محفل مداحان اهلبیت علیهم السلام همدان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390ساعت   توسط حامد اهور  | 


به نام آفریدگار

**  میلاد امام مهربانم مبارک. به قنداقه منورش صلوات ** 

  اول مژده بدم که وبلاگ استاد سیدمهدی حسینی به نشانیhttp://dorj68.blogfa.com افتتاح شده و دوستان میتونن مستقیما با خود ایشون در ارتباط باشن.

(کاری نسبتا قدیمی (سال 87) تقدیم به غریب شبهای مدینه، امام حسن مجتبی علیه السلام)

آینه ، آب ،شاخه گل قرآن

ریسه ، چراغ، پارچه رنگی

ششدانگ شهر در هیجان، بی تاب

چشم انتظار، کوچه دلتنگی

 

روشن تر از همیشه دل مهتاب

خندان تر از همیشه لب خورشید

تقویم شهر نو شده ، می آید

فصل امید هر دل ناامید

 

در خانه گلین علی امشب

فریاد شادی همه می پیچد

انگار یک بغل گل مریم را

توی حریر ،فاطمه می پیچد

 

چشمان چشم اول پیغمبر

دنبال دست بوسی قرآن است

بر روی دستهای نبی انگار

جسمی محاط در کنف جان است

 

فرزند ارشد علی و زهرا

کی در حدود دفتر من باشد

حصن حصین مکتب اسلام اوست

پروردگار گفته حسن باشد


رباعی

در عرش چو ماه انجمن هستی تو

آخر کی قدر فهم من هستی تو

حرف همه شعر های کوتاه وبلند

این است فقط حسن ، حسن هستی تو

یاحسن بن علی مدد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت   توسط حامد اهور  | 

به نام آفریدگار

(این چهارپاره نسبتا قدیمی که در سال 85 نوشته شده رو بمناسبت رحلت مادر آفتاب تقدیم میکنم، ان شاالله حضرت رسول صلی الله علیه و آله کاستی های کارو به بزرگواری خودشون می بخشن.)

نثار روح بلند ام المومنین خدیجه الغری علیها سلام  صلوات


حراءچشم تو هر روز قامتش می دید

خراب و خسته ی این راههای ناهموار

به دوش عاطفه اش سفره ای ز نان ورطب

میان کام عطشناک اوسرودبهار

 

حراء چشم تو هرروز می پرستیدش

میان آن همه احساس ناب یکرنگی

دمی که آبله پا ، بی قرار می پوئید

هزار باره رهِ پر تلاطم سنگی

 

حراء چشم تو امیدوارمی دیدش

که باز قصد تماشای آسمان دارد

نشد که یک سحر از خستگی اش ، بی لبخند

قدم به خلوت ماه منیر بگذارد

 

حراء شعر بساز از وفای بی مانند

از استقامت پنجاه وچند ساله ی او

از این رفیق ، که دِرهم نبُرد با خویشش

نکرد مسخ طلا، نقره ، جان واله او


سَر است از همه عالم ، به اعتبار گلی

که در کویر نگاه محمّدش می کاشت

تمام دار وندارش فقط محمّد بود

رسول نیز ،در عالم فقط خدیجه داشت

 

کجاست حضرت حوّاکه تا وفاگیرد         

زدستهای کریمانه اش به رسم وفا

کجاست هاجر سعی وصفا که تا بیند

کمی زسعی خدیجه میان بیت و حراء

 

کجاست مریم عذرا که تا قیام کند

به پیش پای قیامت به پا کننده ی او

کجاست فرصت یک امتحان که تا بلقیس

تمام مُلک بریزد به پای خنده ی او

 

نه این که جمله زنان ، بلکه جمله ی مردان

سَر خضوع به پای خدیجه می سایند

مجال نیست وگرنه فدای او گردند

قرار نیست وگرنه قتیل او آیند

 

حریم حرمت شانش حریم توحید است

که عشق ، از دَم ایشان چراغ افروزد

سکوت می کنم از این مقال می ترسم

که غیرتش پر جبرئیل شعر را سوزد


یاعلی مدد

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت   توسط حامد اهور  | 

به نام آفریدگار

 نسخه اصلاح شده شعر "من نیز باران میشوم

... (نسخه اولیه و نقد مکتوب استاد ارجمندم جناب آقای سید مهدی حسینی رو در در لینک جهاد و شهادت وبلاگ ببینید)

 

من نیز باران می شوم باران که می گیرد

در من دوباره خاطراتت جان که می گیرد...

 

این حرف های سخت مثل شعر می بارند

از سینه ام، با من غمت آسان که می گیرد

 

آن قدر شعله زرد نذری می پزم مادر

آن قدر می خوانم دعا تا آنکه می گیرد

 

من چشم هایم را به رؤیای تو مدیونم

آری به جایش داده این را، آن که می گیرد

 

یک پیرهن، یک چفیه، یک عکس از تو جا مانده ست

یک مادر و یک ختم الرّحمن که می گیرد

 

تو هیچ می دانی که بامم را که می روبد

تو هیچ می دانی برایم نان که می گیرد؟

 

هر روز مهمان شقایق های گلزارم

جسمم اگر خسته ست ، روحم جان که می گیرد

*** 

مادر نبودی تا بفهمی هیچ کس جای

آن بیت را در شعر این دیوان نمی گیرد

 

  شادی روح شهید امیدی صلوات

 یاعلی مدد    

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت   توسط حامد اهور  | 

به نام آفریدگار


باید یکی از فرشتگان برگردد

از راه خطا زمین، زمان برگردد

این دود اگرچه چشممان را بسته است

ما منتظریم آسمان برگردد


یاعلی مدد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390ساعت   توسط حامد اهور  | 

به نام آفریدگار


برای امیری که حسین امیرش بود ...

(برای امیرحسین مومنی که امسال میلاد سقای کربلا را ندید.)


پینه های عمیق پیشانیت

حسرت سجده را نشان میداد

و نفوذ نگاه معصومت

ریشه قلب را تکان میداد

 

صاف و بی ادعا و شیرین بود

خنده های لبان ذاکر تو

چقدر سخت باورم شده که

بوده آن روز، روز آخر تو

 

آخرین روز شعرهای بلند

شعری از دختر علی خواندی

آنقدر اشک پا پی ات شد تا

وسط راه بیتها ماندی

 

بغض کردیم و روضه ای کوچک

راه افتاد بین شعر ترت

ام کلثوم گوئیا می خواست

باشد آن روضه توشه ی سفرت

 

کاغذ شعر تا شد و گفتم:

باغ شعرت همیشه باد آباد!

توشه برداشتی چه زود، امیر!

تازه باغ تو داشت گل میداد

 

شب میلاد حضرت عباس

یاد آن نوحه های شیرینم

باز مشکست و آب و روضه و... من

یاد آن گریه های دیرینم

 

رفتی و جای نوحه ها خالیست

بین لبخندهای کوتاهت

حسرتی در دلم نشانده امیر!

شعرخوانی گاه و بیگاهت

 

رفتی و حسرت نبودن تو

میفشارد گلوی شعرم را

اول عید شعر میشنوم

نفس خسته ی محرّم را

 

یاعلی مدد
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت   توسط حامد اهور  | 

به نام آفریدگار


بر شادی پیغمبر و زهرا صلوات

بر آینه ی علی اعلی صلوات

هم مولد اصغر است و هم روز جواد

بر کرب و بلا و طوس یکجا صلوات

***

معشوق، به باد داده گیسو صلوات

بر نوگل کربلا ز هر سو صلوات

نقّاره زدند، ماه پیدا شده است

بر جلوه ی آن هلال ابرو صلوات

***

بر دلخوشی ضامن آهو صلوات

جانم!  بفرست باز بر او صلوات

آمد دو علی دو جلوه از پیغمبر

بر هر دل مشتاق علی گو صلوات

***

بر روی جواد، باز بهتر صلوات

بر ناز نگاه علی اصغر صلوات

این نیست صدای این همه جمعیت!

بفرست بلندتر به حیدر صلوات

***


یامحمد بن علی مدد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390ساعت   توسط حامد اهور  | 

به نام آفریدگار

چهارپاره ای نسبتا قدیمی برای مادرم ...


دنیا برای مقدمتان جای کوچکی است

وقتی قرار می شود از عرش پا شوید

وقتی میان هیات هفتاد هزارنور

سر می رسید تا شبهی از خدا شوید


****

.... یاعلی مدد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت   توسط حامد اهور  | 

به نام آفریدگار

 

ما زخم خورده ایم در این کارزارها

درخاک برده ایم سر جقه دارها

 

ما پیر تیر و نیزه و شمشیر و خدعه ایم

اغوا نمیشویم به این استتارها

 

ما پور حیدریم که در قلب لشکرش

خنجر نشانده اند یمین و یسارها

 

ای مدعی متاز چنین بی هوا که ما

بسیار دیده ایم فرود سوارها

 

در چاه سرنگون شدگان آزموده اند

این ریسمان سست پلاسیده بارها

 

هان ای غبار! عاقبت این باد می برد

روزی ز روی آینه گرد و غبارها

 

ای قطره ره ز سیل مبادا جداکنی

راهی نبرده اند به دریا بخارها

 

پا پس بکش ز عرصه ی سیمرغ ای مگس!

زحمت نده به قافیه ی جان نثارها


یاعلی مدد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390ساعت   توسط حامد اهور  |